سيد محمد باقر برقعى

352

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كردى به پدر اشاره با چشم * فرياد زدى كه : آمدم من در راه خدا جهاد كردى * آباد بناى داد كردى شد عرشهء عرش جايگاهت * تابيد به قدسيان نگاهت زد بوسه به‌گونهء تو زهرا * قربان مقام و عزّ و جاهت گر سينهء عاشقان شكافند * بينند مزار و بارگاهت هركس كه به‌جز خدا نبيند * آيد به حريم و در پناهت بىشبهه ، شهيد اكبرى تو * زيراكه علىّ اصغرى تو محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم شاهكار آفرينش زمين امشب كند روشن زمان را * زمان لايزال بىكران را صفا بخشد به عرش كبريايى * دهد نورى فضاى آسمان را ز قلب مكّه خورشيدى درخشد * كه سازد خيره چشم اختران را ز ميلاد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اعظم * نگر رشك جنان ملك عيان را تعالى اللّه ، از اين فرخنده مولود * در او بينى صفات مستعان را محمّد صلّى اللّه عليه و آله شاهكار آفرينش * به يادش زنده كن روح و روان را سحرگه از طلوع صبح صادق * شميم رحمت آمد خاكيان را براى تهنيت هر روز خورشيد * بپويد شرق تا غرب جهان را نفوذ قدرت و جاه و جلالش * گرفته عالم كون و مكان را كمالش در كلام جان نگنجد * به وصفش ناتوان يا بى زبان را بيا در ساحت « كُنتُ نَبِيّاً » * عيان بنگر تو اسرار نهان را نباشد منشأ عالم ز آدم * كه باطل كرد خاتم صلّى اللّه عليه و آله اين بيان را وجودش از ازل تا لم‌يزال است * مسخّر كرد ملك جاودان را خلايق ميهمان خوان لطفش * بنازم حشمت اين ميزبان را طنين بانگ « ما كانَ مُحَمَّدٌ » * هرآن دم مىنوازد گوش جان را